تبليغاتX
جوانان دختر و پسر ايروني
جوانان دختر و پسر ايروني
روابط دختر و پسر

زن هق هق می‌كرد و اشك می‌ریخت . وقتی دلیل آن همه بی‌تابی و درد را پرسیدم. با نگاهی كه شادی فرسنگ‌ها از آن فاصله داشت گفت: «باورتان می‌شود كودك هفت ساله به جرم مزاحمت برای نوامیس محاكمه شود؟ پسرم ساسان زندگی ما را سیاه كرد. او بچه آدم نیست، بچه شیطان است. دیگر حاضر نیستم حتی یك روز او را نگه دارم. هیچ شباهتی با بچه‌های عادی ندارد. »و بعد كه آرام‌تر شد، تعریف كرد:

«من و همسرم هر دو كار می‌كردیم ولی الان من به خاطر او كارم را از دست داده‌ام. ساسان از سن 2 سالگی پیش مادرم بود. وقتی سه ساله شد آنقدر مادرم را اذیت كرد كه او هم از دست بچه من خسته شد. باورتان نمی‌شود، بچه سه ساله با پرت كردن قاب عكس به طرف مادرم باعث شد كه او بینایی یك چشم خود را از دست بدهد. دیگر رو ندارم به دیدن پدر و مادرم بروم. بعد از آن جریان ساسان را به مهدكودك بردم. هر روزیكی از اولیای بچه‌های مهدكودك شكایت می‌كرد. ساسان چند بار بچه‌های دیگر را كتك زده بود. چند بار سوسك به جان بچه‌ها انداخته بود. باورتان نمی‌شود كه این بچه حتی به حیوانات رحم نمی‌كند. بیش از صدبار ماهی‌های قرمز عید را كشت. او دنبال گربه‌ها می‌كند و آنها را می‌زند و... یك روز با مربی مهدكودك دعوا كرد. من سركار بودم كه خبردادند بروم و ساسان را به خانه ببرم. آن روز صدبار از مربی و مدیران عذرخواهی كردم تا آنها راضی شدند یك فرصت دیگر به ساسان بدهند . هرچه از این بچه پررو و شیطان خواستم كه از مربی خود معذرت بخواهد زیربار نرفت. فردای آن روز فهمیدم كه ساسان در كلانتری بازداشت است. سراسیمه از محل كارم به كلانتری رفتم. این پسر كه نمی‌دانم باید چه چیزی درباره‌اش بگویم به خاطر تلافی و اذیت مربی خود مهدكودك را آتش زد. نمی‌دانم اصلاً كبریت را از كجا آورده بود. به هر حال خدا رحم كرد آن آتش‌سوزی فقط خسارت مالی داشت. ما خسارت را پرداختیم و من مجبور شدم كار خود را رها كنم و مواظب ساسان باشم.
من كه هیچ، اگر تمام دنیا هم جمع شوند از پس این شیطان برنمی‌آیند. از سن 4 تا 6 سالگی خودم از او نگهداری كردم. این دو سال برایم یك عمر گذشت.
30 سال بیشتر ندارم اما موهای سرم مانند زنان كهنسال سفید شده و زود پیرشده‌ام. در این دو سال جرأت نداشتم پلك برهم بگذارم. اگر یك لحظه غافل می‌شدم، او از خانه خارج می‌شد. تا حالا چند بار از پدرش، عموش و من دزدی كرد. برای آن كه او این كارش را تكرار نكند پول بیشتری به او دادم اما این كار نه تنها كمكی نكرد بلكه باعث شد او بیشتر منحرف شود. او در یك چشم برهم زدن از خانه خارج می‌شد و با پول‌هایش چیزهایی می‌خرید كه رو ندارم بگویم. آخر چه كسی باور می‌كند كه یك بچه 6 ساله در عرض پنج دقیقه CD مبتذل بخرد و به خانه برگردد؟
یكبار وقتی به دستشویی رفته بودم، او از خانه فراركرد. سه روز تمام گم شد. بعد از سه روز خودش به خانه بازگشت. وقتی از او پرسیدیم كه كجا بودی؟ گفت: برای تعطیلات رفته بودم شمال! بعدها فهمیدم كه در آن چند روز در خیابان‌ها می‌گشته و شب‌ها را با كودكان خیابانی درپارك‌ها سرمی‌كرده. هرچه روانشناس و مشاور در تهران بوده او را معاینه كردند. فكر می‌كردم رفتار او وقتی به مدرسه برود خوب خواهد شد. اما او روز اول مدرسه سر همكلاسی‌اش را شكست.
درعرض همین چند ماه بیست دفعه از مدرسه فراركرده است. چند روز پیش هم دوباره فهمیدم كه ساسان دركلانتری بازداشت است. وقتی به كلانتری رفتم فهمیدم كه او بعد از فرار از مدرسه برای یك دختر 18 ساله مزاحمت ایجادكرده، در ضمن یك بسته حشیش در جیبش بوده است. دختر بیچاره تمام بدنش می‌لرزید و می‌گفت كه این بچه مثل یك پسر 20 ساله او را مورد آزار قرارداده. من اصلاً نمی‌دانم آن بسته حشیش را از كجا آورده است.
پدرساسان یك پزشك است و من هم لیسانس حسابداری دارم. در تمام خانواده‌ ما یك نفر وجود ندارد كه سابقه كیفری داشته باشد. این بچه برای ما آبرو نگذاشته است. هنوز هفت سال بیشتر ندارد كه پرونده‌ای حجیم در دادگاه برایش تشكیل شده است.
من از قاضی پرونده خواسته‌ام كه او را چند سال در كانون اصلاح و تربیت كودكان نگاه دارد. البته مطمئن هستم مسوولین آنجا هم از پس این جانور برنمی‌آیند و او را از آنجا هم بیرون خواهند كرد....»
و اما ساسان با چشمانی كه از آن آتش زبانه می‌كشید و لبخندی زهرآگین مادر را نگاه می‌كرد انگار از اشك ریختن زن بیچاره لذت می‌برد.
روانشناسان پزشكی قانونی هوش ساسان را بیش از كودكان عادی اعلام كرده‌اند اما این كودك با چنین هوش و ذكاوتی باید در كانون اصلاح و تربیت دوران كودكی را بگذراند

لطفا نظرات خود رادرباره

تجاوز پسر 7 ساله به دختر 18 ساله

ارسال نمایید



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه سوم دی 1388 توسط a.s
دختران خیابانی چرا ؟ روسپیگری، یکی از حقیقتهای تلخ جامعه کنونی ما است که همیشه سعی می کنیم از آن کمتر صحبت کنیم و در ظاهر خود را گول بزنیم که از این مسأله بی‌خبریم! ولی همه‌ می‌دانند که حقیقت چیزی غیر از این است.
اگر باور ندارید سری به شعبات مخصوص رسیدگی به پرونده‌های اینچنینی ، در دادگستری بزنید.

http://rouznamak.persiangig.com/image/Hejab.bmp


سر هر کوچه و برزن نیز اگر ساعتی توقف کنی، خواهی دید که چگونه در جلوی چشمانت سوار بر خودروهای ناشناس می‌شوند و به سمتی نامعلوم می‌روند. هراز گاهی نیز، در روزنامه‌ها مطلبی در این باره نوشته می‌شود. شاید سالها طول بکشد تا کسی این حقیقتهای تلخ را درون یک حلقه فیلم نشان دهد. به هر حال، آنچه که مسلم است: حقیقتی است که نمی‌توانیم از آن فرار کنیم.

میترا، اکنون 38 ساله است و خود را یک زن به بیراهه رفته معرفی می‌کند. وی، می‌گوید: زمانی به خود آمدم که در پرورشگاه، مشغول زندگی بودم، روزی خانواده‌ای به آنجا آمد و مرا به عنوان فرزɞد خوانده، با خود برد.
هنوز چیزی از ورود من به آن خانه جدید نگذشته بود؛ که اذیت وآزارها شروع شد. به عنوان یک دختر سر راهی در بین اطرافیان شناخته شدم. این نام روی من ماند، تا در آستانه 14 ساله شدن، روزی که برادر مادر جدید قصد تعرض به من را داشت ، همه چیز برایم رنگ دیگری گرفت.
وقتی پا از خانه بیرون گذاشتم، دیگر یک دختر سالم نبودم و چاره‌ای جز تن‌فروشی ، برای تأمین ºندگی نداشتم. فروغ نیز: سرگذشت تلخی دارد، او وقتی به خود آمد که عاشق پسر همسایه (شاهرخ) شده بود.
اختلاف خانواده‌ها و راضی نبودن مادر شاهرخ به این ازدواج، باعث شد مادر فروغ او را به یکی از فامیله های خود که خیلی ثروتمند بود بدهد.
فروغ، زندگی جدید خود را در کنار شوهر و پدر شوهرش آغاز کرد و روزی که متوجه شد پدر شوهرش نیتهای پلیدی، نسبت به او دارد،‌آن زندگی اشرافی را ترک و به خیابان پناه برد. او در همان شب اول به دو مرد غریبه پناه برد و از آن پس، دیگر به ناچار برای تأمین زندگیش ، این کار را انجام داد واکنون 43 سال از زندگیش می گذرد، نمی خواهد در رابطه با گذشته‌اش حتی فکر هم بکند.


لیلا 18 ساله و خواهرش 22 ساله در یکی از پارکها بر روی نیمکتی به اطراف نگاه می‌کنند تا اینکه ما به سراغشان رفتیم و با آنها گفتگویی را آغاز کردیم: لیلا می‌گوید: پدرمان معلم بازنشسته است و مادرمان خانه‌دار. حقوق پدر کفاف امرار معاش 5 فرزند را نمی دهد. برادرانمان مکانیکی کار می کنند.
ما دو خواهر هم دور از نظر خانواده خرجمان را خودمان در می‌آوریم. در این میان مردی کهنسال (حدود 60 ساله ) به اطرافشان می‌آید و به آنها می گوید : روبرو آن ماشین منتظر شماست، در ضمن ناهار هم میهمان هستید.

پگاه نیز سرنوشت خود را اینگونه تعریف می کند: مادر و پدرم با هم اختلاف داشتند و از همدیگر جدا شدند. من پیش مادرم ماندم و وی دوباره با مردی ازدواج کرد . وقتی به خود آمدم که از ناپدری‌ام; دور از چشم مادر و به بهانه ازدواج با یکی از همکاران شرکتی‌ام صاحب دو فرزند شدم و ...


پدیده زنان خیابانی در کشورمان ، چیز جدیدی نیست ولی آمار آن در سالهای اخیر بیشتر شده است . کمبودهای زندگی و نداشتن یک مکان امن، از جمله علتهایی است که می توان به عنوان عوامل اصلی این پدیده نام برد.

رمضانی، استاد دانشگاه و محقق، دراین رابطه می‌گوید: علتهای بیشماری می تواند ، باعث به وجود آمدن این پدیده شود ولی مشکلات و کمبودهای خانوادگی، از جمله عوامل اصلی آن می‌باشد که متأسفانه در بین دختران جوان و کم سن و سال نیز دیده می شود.
وی افزود : بوجودآمدن خانه‌های عفاف که در برخی نقاط فعالیت می کنند و برخی موارد نیز فعالیت آنها به صورت پنهانی می باشد شاید یکی از راههای جلوگیری از توسعه یافتگی این پدیده است ولی آنچه مسلم است اینکه زنانی که به این کار مشغولند، فعالیت خود را گسترده تر از این خانه ها انجام می دهند.
به طوری که در برخی محله‌ها و خیابانها، اگر دقت کنید می توانید وجود این زنان را احساس و با چشم خود نظاره کنید.

باوند ، استاد دانشگاه و محقق، عوامل پدیده آورندة زنان و دختران خیابانی را این چنین بیان می‌کند: ازدواج‌های مکرر و به دنبال آن به وجود آمدن خواهران و برادران ناتنی که بطور مسلم پیامد منفی مشکل را به دنبال دارد در کنار عدم مهارت تربیتی و آگاهی مناسب والدین به انضمام طلاق ،فقر و محیط پر فشار خانواده یا عوامل فشارزای اجتماعی مثل سد کنکور، عدم اوقات فراغت مطلوب و مانند آن را می توان از عوامل شایع آن ذکر نمود.
وی به راهکارهای اساسی کنترل پدیده مزبور اشاره می کند ومی گوید: به نظر می رسد توجه به نظم بخشی کانون خانواده و آموزش کنترل کینه‌ورزی وخشونت در نوجوانان ، در کنار تأمین اوقات فراغت مطلوب برای نوجوانان وجوانان و خلاصه توجه به نشاط محیط زندگی کودکان و نوجوانان درسایر عرصه‌ها مؤثر باشد.

آنچه مسلم است: اینکه باید به عنوان یک درد اجتماعی به این مسأله نگاه کرد و در پی درمان آن برآمد. اگر موشکافانه به این مسأله نگاه کنیم ،خواهیم دید این پدیده چیزی جز مجموعه‌ای از مشكلات ودردهای اجتماعی نیست.
حال خواننده محترم خود تفکر وقضاوت نماید که آیا بیان حقایق فوق الذکر که گوشه ای از ناهنجاریهای اجتماعی است تبعات شکاف طبقاتی بوجود آمده در جامعه نمی باشد؟لذا وقتی دلسوزان واقعی نظام و انقلاب از فقر وفساد وتبعیض در جامعه سخن می گویند به این منظور است که از ناهنجاریهای اجتماعی همچون دختران خیابانی و عوامل موثر در بوجود آمدن آن ممانعت نمایند.

لطفا نظرات خود رادرباره زنان و دختران خیابانی ارسال نمایید


نوشته شده در تاريخ سه شنبه یکم دی 1388 توسط a.s
به نام خدا


http://i17.tinypic.com/8dx974o.jpg

سلام دوستان عزیز

رسیدن ایام محرم و صفر را خدمت شما تسلیت عرض می کنم

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم

                                       بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم

فردا که کسی را به کسی کاری نیست

                                       دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

بچه ها برام خیلی داعا کنید خدا ببخشم خیلیم دوست دارم برم کربلا اما بس که گناه گردم امام حسین نمی طلبم سه بار تا دم رفتم اما مشکلی پیش امده نتونستم برم دعا کنید گناه کا رارو کربلا راه بدن تا منم برم دلم داده پر می زنه ولی تا نه طلبه نمی تونم برم حتما یک مشکلی پیش می یاد

http://www.payvand.com/news/03/dec/azar16-4.jpg

سلام گرم ما به تمام دانشجویان عزیز

                         روز تان مبارک

                                 هیچ کس به فکر ما نیست

16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر 16اذر

                                                روز دانشجو مبارک

http://rahmanoo.persiangig.com/solalatozahra/Ghadir.jpg

سلام دوستان عزیز وخوبم

بزرگ ترین عید شعیان رو با تمام وجود تبریک می گم

                   بچه ها این عید برای ما خیلی مهمه ها؟؟؟؟


فكرش را بكن دانشجو باشي, شاغل باشي, براي خودت يه فعاليت‌هاي اجتماعي كوچك هم داشته‌باشي, بعد باز هم بابات تقي كه به توقي ميخورد و يك آدم سروزبون‌دار كه مي‌بيند بگويد: نگاه كن چه روابط اجتماعي قوي‌اي داره, آدم بايد روابط اجتماعيش اين‌جوري قوي باشه تا كارش رو پيش ببره. حالا هي من مي‌گم پدر من شما بيرون خونه نيستين, نمي‌بينين رفتار من رو كه, من خيلي خوب با مردم ارتباط برقرار مي‌كنم, اگر الان برم سر يه كلاس يا حتي توي اتوبوس بشينم ايكي ثانيه مي‌تونم با كسي كه كنار دستم نشسته دوست بشم و سر حرف رو باز كنم.عکس:موازی - عکاس: احمد سیف الاسلام تا حالا هم نشده مشكلي داشته‌باشم, ولي روم نشه كه سوال بپرسم يا بترسم با كسي حرف بزنم, اما چه فايده مرغ بابا يه پا داره كه من روابط اجتماعيم ضعيفه! خلاصه من در صدد فرصت بودم كه به باباي عزيز ثابت كنم اونطوري كه فكر مي‌كنه نيستم, ازبس هم كه مردم رو مثال زده حساس شدم به رفتار ديگران, از طرفي درس‌هاي روانشناسي هم كنجكاوترم كرده نسبت به رفتار مردم. يه روز از دانشگاه مي‌آمدم و بنابر سفارش استاد روانشناسي عمومي ترم اول لبخند مليحي برلب داشتم و سعي مي‌كردم اصلاً نگران نباشم كه به قطار مي‌رسم يا نه(كه البته بودم!). به محض رسيدن به سكوي مترو متوجه شدم كه به واگن اول ويژه بانوان محترم! نمي‌رسم و به همون واگن‌هاي وسطي رضايت دادم, كه اگر مي‌ماندم بايد سه ربع منتظر قطار بعدي تهران مي‌شدم. خلاصه به توفيق اجباري وارد واگني شدم كه عدالت اجتماعي در آن رعايت شده و از هر دو جنس (بانو و آقاي محترم) در آن پيدا مي‌شد! همان ابتداي واگن به خانمي كه در سمت راست جلوس كرده‌بود ملحق شدم. قطار خلوت بود و سمت ديگر ما با چهار صندلي هم فقط يك دخترخانم نوجوان(جاي خواهري) نشسته‌بود. بلافاصله بعد از نشستن من پسر جواني(جاي برادري!) وارد قطار شد, در بسته شد و قطار به راه افتاد. پسر بعد از كمي مكث كنار در, وارد راهرو قطار شد و نگاهي به جاي خالي كرد و نشست. من هم كه برحسب موارد ذكرشده كنجكاو شده‌بودم, با همون لبخند مليح به بيرون نگاه مي‌كردم و هر از گاهي هم به خانم روبرويي و صدالبته گاهي هم به زوج جوان طرف ديگر(همان جاي خواهر و برادر) نظر مي‌انداختم. هنوز 5 دقيقه از حركت قطار نگذشته‌بود كه متوجه تغيير حالت نشستن عزيزان طرف ديگر شدم كه اندكي به جلو خم شده‌بودند و صحبت مي‌كردند! چرا دروغ, تمام سعي‌ام را كردم كه از گشادشدن چشمهايم جلوگيري كنم. در عرض 5 دقيقه, من هنوز در صندلي‌ام جانيافتاده بودم و تازه فرصت كرده‌بودم اولين لبخندم را تحويل خانم روبرويي بدهم! ديگر هردقيقه متوجه آنها مي‌شدم, اينقدر كه فراموش كردم ميخواستم با خانم روبرويي حرف بزنم و زود دوست بشوم و به پدر عزيز مطالبي را ثابت كنم. 5 دقيقه دوم ميزان صحبت‌ها از لب‌زدن و جملات كوتاه درآمد و جملات كمي طولاني‌تر شد. من كه سعي مي‌كردم تابلو نباشم و بدجور نگاه نكنم هر از گاهي به در و ديوار نگاهي مي‌كردم و دوباره روي سوژه‌هاي عزيز يا به قول روان‌شناسان روي كيس‌هاي مورد نظر برمي‌گشتم. 5 دقيقه سوم بالاخر متوجه لبخند مليح دختر خانم شدم كه ناگهان قطار ايستاد و هم من و هم سوژه‌هاي عزيز خودمان را جمع كرديم. ايستگاه وردآورد بود, بله هنوز براي ادامه مذاكرات 15 دقيقه وقت تا تهران باقي بود. قطار به راه افتاد و من سعي كردم با آنچه تا آن روز خوانده‌ام رفتار سوژه‌هايم را تحليل كنم تا كار مفيدي از اين تحقيق! نصيبم شود و از عذاب وجدان كه نكند كارم فضولي باشد خلاص شوم. در همين افكار متوجه شدم كه 5 دقيقه چهارم هم گذشته و لبخندي حاكي از رضايت بر لبان آقا پسر نشسته‌است. سرم را كه چرخاندم تا نگاهي به دروديوار گفته‌شده بياندازم متوجه خانم روبرويي شدم كه داشت نگاهم مي‌كرد. لبخندي زدم, لبخندي زد و گفت: مردم چه زود صميمي ميشوند. گفتم: بله همين‌طوره. قبل از اين كه حرف ديگري بزنم ديدم كه پسر بلند شد و به كنار در رفت و بعد از كمي, دخترك هم به او پيوست و در كنار در قطار 5 دقيقه باقيمانده را به ادامه مذاكرات! پرداختند. در فكر بودم كه ماشاءالله به اين نسل جوان, چه توانايي‌هايي دارند! اين پسر حداقل دو سه سال از من كوچك‌تر است ولي ببين چه روابط اجتماعي قوي‌اي دارد! دختر كه ديگر هيچ خيلي جوان بود, گفتم كه نوجوان بود. به نظرم آمد كه اين حرفها را قبلاً شنيدم. بله, همان حرفهاي پدر عزيز بود: يادبگير نصف توئه, ببين چه روابط اجتماعي‌اي داره! خب حق با باباي محترم بود ديگه, من كجا, نسل جديد كجا! ايستگاه تهران بود و من روي صندلي تا جايي‌كه چشمم مي‌ديد دختر و پسر رو دنبال كردم. به برادرم فكر كردم. بيچاره بخاطر روابط اجتماعي ضعيفش! هميشه مادرم برايش به خواستگاري مي‌رفت و كلي طول كشيد تا ازدواج كرد.عکس:موازی - عکاس: مجید عزیزی اين 5 دقيقه‌هاي اين دختر و پسر من رو به ياد ماجرايي انداخت كه دكتر انوشه در يكي از همايش‌هاي آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر تعريف مي‌كرد. ماجراي مرد خبيثي كه روزي در كوچه‌اي راه مي‌رفت و فكر مي‌كرد كه من هر گناه و خباثتي كه وجود دارد, انجام داده‌ام. اين شيطان چه كار كرده كه من نكرده‌باشم؟ كه پيرمردي آرام آرام جلو آمد و با صدايي لرزان گفت: پسرم با من كاري داشتي؟
- شما؟
- من شيطانم, گويا نام مرا مي‌بردي.
- بله, ميخواهم بدانم تو چه كرده‌اي كه اينقدر به بدي مشهوري. من هر فعل بدي كه به ذهن برسد انجام داده‌ام و مطمئنم كه صدبار از تو بدترم. كاري هست كه  تو كرده‌باشي و من نكرده‌باشم؟
- نميدونم پسرم, ميخواهي يك مسابقه با هم بدهيم تا ببينيم كه من چه كار مي‌توانم بكنم و تو چه كار؟
- موافقم.
- پس وعده ما يك ماه ديگر, همين جا.
مرد خبيث مي‌رود و در اين يك ماه از هيچ قتل و جنايت و تجاوز و خباثتي دريغ نمي‌كند. دزدي مي‌كند و به حق ديگران تجاوز مي‌كند و با استفاده از سياست‌هاي پليد, ملت‌هاي مختلف را به جان هم مي‌اندازد و جنگ درست مي‌كند. و خلاصه هر عمل ناشايست و هر فعل كثيفي از او سرمي‌زند. بعد از يك ماه به كوچه محل قرار باز مي‌گردد. پيرمرد يا همان شيطان خودمان آرام آرام مي‌آيد. مرد مي‌پرسد: خب پيرمرد چه كردي؟ شيطان با صدايي لرزان مي‌گويد: پسرم اول تو بگو چكار كردي؟ و مرد شروع مي‌كند به تعريف آنچه از بدي و كثيفي در اين يك ماه كرده‌.
- خب, مي‌بيني كه من از هيچ خباثتي كم نگذاشته‌ام. حالا تو بگو چكار كردي؟
- پسرم من وقتي با تو خداحافظي كردم و رفتم, تو همين كوچه ديدم پسر جواني داره رد مي‌شه و از طرف ديگه كوچه دختر جواني داره مياد. به دل پسر انداختم كه سرش رو بلند كنه و به دختر نگاه كنه. خلاصه 5 روز اول سعي كردم اين پسر به آن دختر فكر كنه و طي اين 5 روز پسر توي كوچه دنبال دختر راه مي‌افتاد, ولي دختر حاضر نمي‌شد باهاش حرف بزنه. 5 روز دوم روي دختر كار كردم تا حاضر شد بالاخره لبخندي به پسر بزنه. با لبخند دختر, پسر اميدوار شد و من هم روي او كار كردم تا يك نامه فدايت شوم براي دختر بنويسد. اين هم از 5 روز سوم. 5 روز بعدي صرف اين شد كه دختر رضايت بدهد تا جواب نامه پسر را بدهد و با او حرف بزند. تا اينجا شد 20 روز.
- خب, ادامه بده.
- عجله نكن پسرم. 5 روز بعد پسر را آماده كردم كه به دختر پيشنهاد بدهد و در اين مدت پسر با دختر بيرون مي‌رفت و مدام اصرار مي‌كرد كه دختر به خانه‌شان برود ولي هر چه پسر اصرار مي‌كرد كه من دوستت دارم, بيا كسي خانه نيست و مساله‌اي ندارد, دختر نمي‌پذيرفت. 5 روز آخر من به كمك پسر رفتم و روي دختر كار كردم تا بالاخره به تقاضاي پسر جواب مثبت داد و به خانه او رفت.
- همين! من اين همه جنايت و تجاوز كردم و تو فقط همين يه كار رو كردي؟!
- تو متوجه نيستي پسرم. از همين اقدام من حرامزاده‌اي به وجود مياد كه تموم آنچه تو كردي را انجام خواهدداد!
 مي‌دانيد, من فكر مي‌كنم اون دختر اصلاً روابط اجتماعي قوي نداشت كه شيطان بينوا را 30 روز به زحمت انداخت! شايدم روابط اجتماعي پسر ضعيف بوده! اصلاً به من چه مربوط. من بايد روي روابط اجتماعي خودم كار كنم! تا بابا اينقدر سرزنشم نكند...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم آذر 1388 توسط a.s

به نام خدا

عید قربان را صمیمانه به تمام مسلمانان تبریک عرض می کنیم


http://www.nmobile.ir/axmobile/eid_qhorban.jpg

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

http://entezarehojat.persiangig.com/image/imam-reza/1.jpg

سلام

تولد امام رضا رو با تمام وجودم تبرک عرض می کنم

راستش امام رضا همسایمونه

ولی چه کنیم که قدر این همسا یگی رو نمی دونیم گاهی شد خودم دو ماه حرم نرفتم در صورتی که پیاد از خونه ما تا حرم 20 دقیقه بیشتر راه نیست

من که همیشه شر مند اقایم امید وارم ما رو ببخشه اخه امام رضا خیلی مهربونه با این همه گناه که جلوی چشمش می کنیم اما هر وقت کارمون گیر کنه بریم پا بو سش کارمونو راه می ندازه

وبرای ما مشهدی ها که نعمته هر روز هر وقت هر ساعت که بخوایم بریم حرم در حرم باز امام رضا با اغوش باز پزیرای مهموناشه

نمی دونم تا حالا مشهد امدید یانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی وارد حرم می شی یک ارامش خواسی پیدا می کنی نمی دونم چه جوری بگم؟؟؟؟؟؟؟؟

یک گله هم از مسافرا که وقتی میان برای ما خیلی درد سر  درست می کنند اما مهمون اقایند گله من از خانموماشونه که جلویه حرم بایک وضع نا جور میان و وقتی می خوان وارد حرم شن به زور چادر می پوشن ووقتی پاشونو از حرم می زارن بیرون چادو را شون توی کیفاشون می زارندو همون جا شروع به ارایش می کنند

انگا فقط امام رضا نامحرمه بقیه بهشون محرمند

اگه می تونید بیاین مشهد بیاین که خیلی حال می ده

                          بی تو هر گز با تو هیچ وقت

اگر مشهد یه جزو ایرانسرایی است

                                               من ان ایرانسرا را دوست دارم

اگر اب و هوایش نیست دلکش

                                               من ان اب و هوا را دوست دارم

تمام عالم از ان شما باد

                                               من ان تکه جا را دوست دارم

رفتم حرم به یاد همتون هستم



 تجاوز خودکشی دختر دوست پسر
به گزارش هفت تیر ۷tir.com : متجاوزان پس از تجاوز ، دختر و دوست پسر او را لخت کردند و از آنها فیلم برداری کردند
دختري که از سوي چهار جوان ربوده شده و مورد تعرض قرار گرفته بود، خودکشي کرد. به گزارش خبرنگار ما ساعت ۳۰ دقيقه بامداد ۲۱ ارديبهشت ماه مردي سراسيمه و هراسان به کلانتري شريف آباد پاکدشت مراجعه کرد و خبر داد دختر ۱۹ ساله اش به نام لعيا اقدام به خودکشي کرده و اکنون در بيمارستان به شدت بدحال است.

پس از طرح اين شکايت ماموران به بيمارستان رفتند و متوجه شدند لعيا جان باخته است.

در پي مرگ دختر ۱۹ ساله کارآگاهان به تحقيق درباره علت خودکشي وي پرداختند و دريافتند لعيا روز حادثه پيش از اقدام به خودکشي با پسر مورد علاقه اش به نام فرشيد به تفريح رفته بود. به اين ترتيب دستگيري فرشيد در دستور کار پليس قرار گرفت و بعد از آنکه اين پسر پشت ميز بازجويي نشست از واقعه يي تکان دهنده پرده برداشت. وي گفت؛ آن روز سوار بر خودروي من به حاشيه شهر رفتيم و کنار جاده يي متروکه از ماشين پياده شديم . در کنار هم بودیم که دقايقي بعد يک دستگاه پيکان با دو سرنشين به ما نزديک شدند و دو پسر جواني که سوار آن بودند مرا به شدت مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس دست و پايم را بستند، پس از آن لعيا را به زور سوار خودروشان کردند و گريختند. ساعتي بعد در حالي که من هنوز در همان جاده متروکه بودم آن دو مرد به سراغم آمدند و مرا به خرابه يي در روستاي قويينک ورامين بردند.

فرشيد ادامه داد؛ در آنجا دو پسر ديگر نيز حضور داشتند و من متوجه شدم آن چهار نفر به دختر مورد علاقه ام تعرض کرده اند. آنها مرا عريان کردند و از من و لعيا با دوربين موبايل عکس گرفتند و سپس پا به فرار گذاشتند.

پس از اظهارات پسر جوان تحقيقات براي شناسايي چهار جوان متجاوز آغاز شد و با مشخصاتي که فرشيد از خودروي آنان ارائه داد توانستند به سرعت دو تن از متهمان به نام هاي عباس و اصغر را شناسايي و بازداشت کنند . اين دو در بازجويي ها به جرم شان اعتراف و دو همدست ديگرشان را معرفي کردند.

عباس در اظهاراتش گفت؛ من و اصغر مامور شديم لعيا را بدزديم و به مخروبه يي که دو دوست ديگرمان در آنجا حضور داشتند، ببريم. اين دختر در طول مسير با جيغ و فرياد سعي مي کرد خودش را از دست ما نجات بدهد اما چون مسير ما کم تردد بود هيچ کس صدايش را نشنيد. پس از آنکه لعيا را به مخروبه کشانديم وي شروع به گريه و زاري و التماس کرد و خواست رهايش کنيم ولي ما به حرف هايش توجهي نکرديم و او را مورد تعرض قرار داديم. از آنجا که احتمال داشت اين دختر عليه ما شکايت کند تصميم گرفتيم از او و پسر مورد علاقه اش عکس تهيه و به اين طريق آن دو را وادار به سکوت کنيم.

بنا بر اين گزارش با روشن شدن علت خودکشي لعيا پليس اکنون در تلاش براي دستگيري دو متهم ديگر پرونده است.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهارم آبان 1388 توسط a.s

http://harimeyas.persiangig.com/mazhabi/h-masoome/h-masoome.jpg

تولد کریمه اهل بیت و روز دختر مبارک باد


دختران ترکیه برای برداشتن حجاب گریه میکنند :



دختران ایران اسلامی نیز برای داشتن حجاب گریه میکنند :



 


و اما..
روزگار غریبی است جایی زنان برای داشتن حجاب تلاش میکنند واز بی حجابی ناراحتند
 
(ترفند زنان ترکیه برای محجبه بودن)
 

210508014958.jpg

 

 
 
اما چند کیلومتر این سو زنان از حجاب گریزانند
 
 

4ttmqft.jpg

 

نظر فراموش نشه

مشاعره هم همینطور

راستش می خواستم بالا عکس چندتا دختر ایرونی بزارم اما عکس خوب پیدا نشد


یک بررسی در سازمان ملی جوانان نشان می دهد که 55 درصد جوانان با جنس مخالف خود ارتباط دارند.

در این پژوهش 7 هزار نفری از دختران و پسران مجرد 15 تا 29 ساله که به روش تصادفی انتخاب شده آمده است:30 درصد افراد نمونه فقط رابطه دوستی را انگیزه خود از برقراری رابطه دانسته اند .حدود 34 درصد انتخاب همسر و 14 درصد نیز رابطه جنسی را دلیل دوستی برشمردند.

ابراز محبت از جنس مخالف مهمترین عامل موثر در ایجاد رابطه دوستی تلقی شده است.

43 درصد دخترانی که رابطه داشته اند بیان کردند که تنها با یک نفر رابطه دوستی داشته اند و 57 درصد با بیش از یک نفر دوست بودند.این نسبت ها برای پسران 24 و 76 درصد است.

24 درصد از کسانی که با جنس مخالف ارتباط داشته اند بیان کرده اند که رابطه آنان به آمیزش جنسی منجر شده است.

در استان های خوزستان و گیلان بیش از دیگر استانها این رابطه به رابطه جنسی منجر شده است.

16 درصد از جوانانی که آمیزش جنسی داشته اند به حاملگی بعد از ازدواج اشاره کرده اند .این رویداد برای پسران در همه سنین و برای دختران بعد از 17 سالگی رخ داده است.

درآمد خانوادگی بیش از 15 درصد از جوانانی که ارتباط جنسی دشته اند ،بین 500 تا یک میلیون بوده است.

در این گزارش آمده است که تبادل نگاه در حدود 40 درصد آغازگر رابطه بوده است.
همچنین 40 درصد افراد خیابان را به عنوان مکان آغاز ارتباط با جنس مخالف اعلام کردند،نزدیک به 15 درصد در میهمانی خانوادگی 15 درصد دانشگاه و 12 درصد پارک و بقیه ،مهمانیهای دوستانه را اولین مکان ارتباطی با جنس مخالف دانسته اند.

سازمان ملی جوانان در انتهای این گزارش ملی تاکید می کند که شیوع رابطه با جنس مخالف در میان نوجوانان و جوانان ما به طور چشمگیر افزایش یافته است.



نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و چهارم مهر 1388 توسط a.s
http://marshal-modern.ir/Archive/2746.aspx

شهادت امام صادق

                         راهنماي مكتبه تشيع را

                                                           تسليت عرض مي كنيم


دختر و پسر، سود جويي يا تعهد  

  روابط دختر و پسر از نگاه آيات و روايات


http://4.bp.blogspot.com/_56SnpdlG-_o/Sh_w430L6zI/AAAAAAAABVc/0_dPvr_CMkw/s400/2777701818_56b8f5d5ee_o.jpg

فارس: روابط پسران و دختران جوان، در كشور ما به عنوان يك معضل اجتماعي مطرح است لذا بر اولياي خانه و مدرسه و به تبع آنها مسئولين فرهنگي و اجتماعي لازم است اين مسئله را به طور علمي بررسي نمايند و از هرگونه تصميم احساسي خودداري كرده و با شناخت كامل آسيب ها، زمينه ها و راهكارهاي علمي و تخصصي با اين انحراف برخورد نمايند. براي بررسي اين معضل با سؤال هايي روبرو هستيم: 1 - چه نوع روابطي، معضل اجتماعي به شمار مي رود؟

2 - چه آسيب هايي دراين زمينه جوانان ما را تهديد مي كند؟ 3 - زمينه هاي اين روابط آسيب زا چيست؟ 4 - چه راهكارهايي براي پيشگيري و هدايت صحيح وجود دارد؟ در اين مقاله سعي داريم پاسخگوي اين سئوالات باشيم.

روابط آسيب زا

ارتباط و برخورد پسران و دختران، امري اجتناب ناپذير است زيرا بديهي است كه در جامعه نمي شود ديوار و حائلي بين دو جنس كشيد. هنگامي كه از روابط دختران و پسران به عنوان معضل اجتماعي و آسيب زا ياد مي شود، منظور روابط پنهاني، غيرعادي و ناپخته اي است كه به دور از هرگونه شناخت كافي بوده و به صورت هيجاني، تخيلات و رؤياهاي غيرواقعي صورت مي گيرد. دختران و پسراني كه به منظور جلب توجه جنس مخالف و با هدف دوست يابي از بين آنان، افرادي مانند خود را مي يابند و روابط نامتعادلي برقرار مي كنند، معمولا در نهايت با احساس سرخوردگي و بيهودگي و نيز احساس بيزاري از خود به خانه باز مي گردند.

غريزه جنسي، غريزه اي نيرومنداست که هر چه بيشتر اطاعت شود، سركش تر مي گردد؛ همچون آتشي كه هر چه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مي شود.(1)

تعاليم انسان ساز اسلام، اين نوع روابط را نهي مي كند نه اينكه زنان و دختران را از جامعه طرد نمايد و از هرنوع حضور و فعاليت هاي آنان و برخورد و ارتباط زنان و مردان جلوگيري كند.  بلکه براي آن حدودي قئل باشند. هنگامي كه يكي از دختران شعيب از طرف پدر مأمور شد تا حضرت موسي را به خانه دعوت كند با كمال وقار و حياء با موسي سخن گفت (قصص. 25) اين الگوي شايسته به ما نشان مي دهد كه مي شود زنان و مردان در جامعه با يكديگر برخورد و تعامل داشته باشند و در عين حال حريم يكديگر، حياء و عفت خود را نيز حفظ كنند.

                                                                    ********************

آسيب شناسي
دختر و پسر

الف - آسيب رواني: فقدان حريم ميان زن و مرد و آزادي معاشرت هاي بي بند و بار، هيجان ها و التهاب هاي جنسي را فزوني مي بخشد.  روح بشر فوق العاده تحريك پذير و سيري ناپذير است، از طرفي تقاضاي نامحدود خواه ناخواه انجام نشدني است و دست نيافتن به آرزوها به نوبه خود منجر به اختلالات روحي و بيماري هاي رواني مي گردد. (2)  از طرف ديگر اگر در كوچه و خيابان، دلبري مرسوم گردد و جلوه گري، هنر دختران محسوب شود و در روابط دختر و پسر تجاذب و دلبندي به ميان آيد، دختراني كه از زيبايي لازم برخوردار نيستند، هميشه احساس كمبود و حقارت مي نمايند و لطمه هاي جدي بر روح و روان آنان وارد مي شود. آفت ديگر اين است كه افراد در اين نوع روابط كه معمولاً ناپايدار بوده و براساس سودجويي است نه تعهد، به شكست در عشق منتهي مي شوند و در نتيجه روح لطيف و با نشاط آنها گرفتار افسردگي مي شود. عشق بازي هاي خياباني قبل از ازدواج، آسيب ديگري نيز دارد وآن اين است كه دائماً از فاش شدن روابط گذشته و تاثير آن بر زندگي آينده دچار تشويش خاطر و نگراني هستند و اين نگراني اثر مخربي بر بهداشت رواني انسان مي گذارد.

ب - آسيب اجتماعي: آنچه موجب فلج كردن نيروي اجتماعي است، آلوده كردن محيط كار به لذت جويي هاي شهواني است(3) زيرا از طرفي شخصيت و كرامت زن را در حد يك كالا براي كام جويي مردان تنزل مي دهد و امنيت رواني لازم را براي فعاليت اجتماعي او از بين مي برد، و از طرف ديگر مردان، تمركز حواس و دقت كافي را براي كارهاي خود ندارند. هر چه روابط دختر و پسر ضابطه مند تر شود اجتماع سالم تر خواهد شد و افراد جامعه بهتر به كار خود رسيدگي كرده، جوانان در محيط كار، درس و دانشگاه راحت تر خواهند بود و به پيشرفت هاي بيشتري خواهند رسيد.

تفاوت جامعه اي كه روابط جنسي را به محيط خانوادگي محدود مي كند با اجتماعي كه روابط آزاد در آن اجازه داده مي شود اين است كه ازدواج در اجتماع اول پايان انتظار و محروميت و در اجتماع دوم، آغاز محروميت و محدوديت است.

ج - آسيب خانوادگي: معاشرت هاي آزاد و بي حد و مرز در برخي خانواده ها، زمينه بي بند و باري پسران و دختران را فراهم ساخته و ازدواج را به صورت يك وظيفه، تكليف و محدوديت در آورده است.در سيستم روابط آزاد جنسي، پيمان ازدواج به دوران آزادي دختر و پسر خاتمه مي دهد و آن ها را ملزم مي سازد كه به يكديگر وفادار باشند و در سيستم اسلامي به محروميت و انتظار آنان پايان مي بخشد. (4) پس آسيب اول، بي رغبتي به ازدواج و تشكيل خانواده است. آسيب ديگر اين است که روح بي اعتمادي و سوء ظن در جامعه اوج مي گيرد و اين همان چيزي است كه قرآن كريم از آن نهي فرموده است (هجرات. 12) بنابر اين روابط آزاد، زمينه ساز بسياري از سوء ظن ها است. نكته ديگري كه در جوامع آزاد و مختلط، خانواده ها را تهديد مي كند اين است كه زن و مرد، همواره در حال مقايسه اند، مقايسه آنچه دارند با آنچه ندارند وآنچه ريشه خانواده را مي سوزاند اين است كه اين مقايسه ها آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مي زند. (5)

ادامه دارد...

پي نوشت ها:

1) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 69

2) همان، ص. 72

3) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 78

4) مرتضي مطهري، مسئله حجاب، ص. 75

5) حداد عادل، فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، ص. 69


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم مهر 1388 توسط a.s

بیا برگردیم….http://www.rasekhoon.net/_WebSiteData/postalCard/Images/L_381ef027-9fb1-44e6-bb4c-f37a03993aab.jpg

 سلام دوستان خوبم

عيد بابركت فطر را به همه مسلموناي جهان تبريك مي گم

تعدادي عكس جالب از نماز عيد فطر؟

می خوای پرواز کنی، میخوای به یه چیزی برسی عجله کن که دیر میشه اگه میخوای عوض بشی باید از همین حالا شروع کنی توی این شبها میتونی خودتو صاف وپاک کنی از روزی که به دنیا اومدیم خدا به همه ما یه آینه تمیز تمیز داد که متاسفانه مااون رو سیاهش کردیم.

 هی به دیگران میگی دعام مستجاب نمیشه؛خوب مگه میشه گناه بکنی دعات هم مستجاب بشه اگه دیدی دعایی مستجاب نمیشه بدون گناهای تو مانع اون میشن.

خودت رو هم گول نزن که خدارودوست داری؟ نماز میخونی؟روزه میگیری؟ کسی که این کارها رو انجام میده دیگه گناه نمیکنه…

هم دوست داری چشم چرونی کنی، هم بادوست پسرودوست دخترت رابطه داشته باشی،دوست داری تیپ اونجوری بزنی بری بیرون شهره خاص وعام بشی  وخیلی چیزای دیگه ،خیالت راحت باشه بااین کارا به تومقام ومنزلت نمیدن ..

باز هی بگو یه ذره صحبت کردن بادوست پسریادوست دخترم که چیزی نمیشه ،یکم نگاه کردن یه نامحرم اتفاقی نمی افته نمازمون رو نخونیم کسی ما رو توبیخ نمیکنه هی بهانه تراشی کن خداچیزی رو که میگه گناهه میخوای براش دلیل ومدرک بیاری نمی شه نمی شه نمی شه باز بهانه جویی میکنی؟

خوب برو راه بازه می تونی گناه کنی کسی جلوت رو نگرفته آخه میدونی چیه چشم وگوش وقلب ودلت رو گناه وشهوت پرکرده ودیگه جایی برای خوبی نداره یعنی جایی رو نذاشتی...

یه وقت نگی خدا بزرگه مارو می بخشه نه (دیدی وقتی یه شاگرد سر کلاس شلوغ میکنه معلم اونو تنبیه میکنه)خدا هم همینطوره کار خوبی کردی پاداش اگه گناه کردی جزاشو میبینی .

 برو  بروخدارو شکر کن که رسوا نشدی وگرنه آبرویی برات نمی موند نمی تونستی سرت رو جلوی خانواده ودوستات بلند کنی .برو به خدا بگو غلط کردم پامو از حریمت جلوتر گذاشتم با گناهم بهت دهن کجی کردم ولی خودت گفتی تو تلاش گناه نکنی کمکت میکنم خوب منم اومدم.

خدا توی این شبها میگه کجان اون گرفتارایی که بیان گرفتاریشون رو یرطرف کنم ،کجان اون گنهکارایی که بیان گناهشون رو ببخشم آخه توی نامرد در خونه کسی که تورو خلق کرده نمی زنی ، درخونه خدای علی رو نمی زنی..

خدا میگه ای بنده من موقع گرفتاریات به هر کس ونا کسی رو میندازی اون وقت به من خدا یه نگاهم نمیکنی بعد هم انتظار داری ببخشمت گره از کارت باز کنم .

((خدا میگه: به جلالم قسم اگر کسی از من روی گردان شود جهنم را برایش واجب میکنم .))

 

دیگه صلاح کارتون رو خودتون میدونید…

 

نوشته توسط :حمید. م


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و یکم شهریور 1388 توسط a.s

سلام دوستان خوبم

شهادت اولين اختر تابناك ولايت و امامت را به شما

عزيزان تسليت عرض مي كنم


http://www.iran4me.com/images/attach/7301w_ghadr85_42.jpg


خيلي دوستدارم درباره نعمت هاي كه خدا به ما داده و ما گاهي از اونا فراموش مي كنيم صحبت كنم.

چند سال پيش دچار دوگانگي شد بودم واز خدا گله مي كردم مي گفتم خدايا چرا دنيا اين طوريه چرا بعضي ها انقدر دارن كه ماشين200ميليوني سوار مي شن بعد ما بايد ماشين14ميليوني سوارشيم اين چه وضعشه خونشون 1ميلييارديه بهد خونه ما 300ميليونم به زور مي يرزه

اين چرتو پرتارو مي گفتمو نا شكري مي كردم.

همين طور از خدا ناراضي وناشكري مي كردم تا اين كه كه موضوعي پيش امد و مجبور شدم برم پايين شهر ديدم واي اين جا چه خرابه خو نه هاي بزرگش45متر يا35متر تاز بعضي از خونه هاشم با حلب ساخته شده بودتا ره همون خونه هايم اجاره بود؟

بعضي ها شون سال به سال گوشت نخورد بودن تازه بعضي ها شون ماهي يك بار برنج اونم خاي مي خوردن ازشون پرسيدم چه كار مي كنيد در امدتون چقدره؟

يكي شون گفت من ماهي 150هزار تومن در مي يارم75تومن اجاره خونه مي دم بقيشرو خرخ زندگي مي كنم

گفت:خدارو شكر زندگيمون خوبه مي گزره

بهش گفتم با اين وضع كه دارين بازم خدارو شكر مي كنيد

گفت:چرا نكنم وضعمون خوب نيست ولي خدا اين همه نعمت بهمون داده وشاكريم كه ازمون نگيره

گفتم چي داده به شما

گفت:سلامتي

بعد هم گفت خدا بندهاي رو كه دوست داره بيشتر بهشون سخت مي گيره

سرم رو انداختم پايين سريع خودم رو به ماشين رسوندم شروع به گريه كردن كردم

با خودم گفتم راست مي گيه بزرگ ترين نعمت سلامتي هست

فكر كنيد خدا بهتون پول مي داد اما پا نمي داد چه كار مي كرديد

اصلا حاضريد1ميلييارد بهتون بدن بجاش دستتون رو قطع كنند

من كه حاضر به اين كار نيستم؟

گفتم خدايا غلط كردم كه نا شكري كردم خدايا نعمت هاي رو كه دادي از ما نگير

بزرگترين نعمت سلامتي هست

پول خوشبختي نمي ياره؟

ازاون به بعد قول دادم نمازم رو هميشه بخونم تا اين طوري بابت نهمت هاي كه خدا به ماداده تشكر كنم هر چند مي دونم خيلي كمه وبايد براي تشكر از اين نعمت ها بيشتر تلاش كنم

به خدا ظلمه براي خداي كه اين همه نعمت بهمون داده در 24 ساعت 20 دقيقه وقت نزاريم تا با نماز ازش تشكر كنيم

اينم بگم حالا كه توي اين ماه عزيز گرسنگي مي كشيد به ياد اونا كه هميشه گرسنگي مي كشن باشيد


نوشته شده در تاريخ یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 توسط a.s

خلوتگاه راز ونیاز

http://hargez.persiangig.com/image/khodaa.jpg

 

خدایا مرا به عقاب خود ادب مفرما

 وبه مجازات عملم به مکر وحیلت مرا غافلگیر ومبتلا مگردان

ستایش خدای را که من اورا می خوانم واو اجابت می کند

 وهر چند وقتی که او مرا میخواند کندی وکاهلی می کنم

وستایش خدای را که چون از او چیزی درخواست می کنم به من عطامی کند

 وهر چند هنگامی که از من قرض می خواهد من بخل می ورزم (قرض یعنی کار خوب)

برای هر حاجتی هر گاه اورا خواستم صدا خواهم کرد وهر وقتی برای رازونیاز با او خلوت می کنم

وبدون هیچ واسطه وشفیع حاجتم را روا می سازد .

 چون به گناهان خود می نگرم زار می نالم .

وچون به کرم بی پایان تو نظر می کنم امیدوار میگردم

 پس اگر مرا ببخشی رواست که تو بهترین مهربانی

 واگر عذاب کنی ستم نکرده ای.

 وبه اعمال زشتم مواخذه مفرما زیرا کرم وبزرگواریت برتر از آن است که گناهکاران را مجازات کنی .

ای خدا تودرحق ما به نعمتهای گوناگون محبت ومهربانی می کنی

 وما درمقابل به گناه ونافرمانی می پردازیم.

خیروبرکات توپیوسته بر مانازل می شود

وشروبدی ما به سوی تو بالا می رود

 ای خدا حال توبه ای به من عطا کن که دیگر هرگز معصیت نکنم

وتاهستم ای پروردگار عالمین کارخیررا به قلبم الهام کن ودر عملش موفقم سازوشب روزمرا خدا ترس گردان.

 

حالا که خوندی تصمیم با خودته که هرچیزی رواز خدابخوای یا از خلق خدا

البته اینها همش شرط داره واون اینه که حرفها با عمل یکی باشه نه اینکه زبان یه چیزبگه وکارهامون

یه طور دیگه باشه.چون گناه اختیاریه وبه زمان ومکان کار نداره این آدمه که گناه رو انجام میده  وهر چی

دعا میکنه دعاش مستجاب نمی شه وبعدش نعوذ بالله تقصیر خدا میندازه....

 

برگرفته از دعای ابوحمزه ثمالی

حميد.م

نظرات سبز تون يادتون نره


       هميشه سبز باشيد مراقب خودتون باشيد



نوشته شده در تاريخ یکشنبه هشتم شهریور 1388 توسط a.s

اسید پاشی دختر 18 ساله به پسر متجاوز


اين دختر 18 ساله که فرحناز نام دارد پنج سال پيش در مسير مدرسه به خانه با پسري جوان دوست شد و رابطه آنها ادامه يافت تا اينکه دو ماه پيش از سوي اين پسر اغفال شد و مورد آزار قرار گرفت. فرحناز که ابتدا به فکر خودکشي افتاده بود بعد از مدتي تصميمش را عوض کرد و سه شنبه هفته پيش روي سر و صورت پسر جوان اسيد پاشيد. فرحناز بعد از اين اقدام کينه جويانه به کلانتري بانوان مشهد رفت و خودش را معرفي کرد. دختر جوان که به خاطر پاشيده شدن اسيد روي دست هايش، خودش نيز مجروح شده بود، درباره رابطه اش با پسر جوان گفت؛ با بهروز در خيابان آشنا شدم و او با حرف هاي عاشقانه و احساسي مرا شيفته خودش کرد و در اين پنج سال رابطه صميمانه يي با هم داشتيم و قرار ازدواج گذاشته بوديم تا اينکه دو هفته قبل او به من تلفن زد و با جملات عاشقانه مرا اغفال کرد. بهروز به من گفت تا چه زماني بايد دوستي ما شکل بچگانه داشته باشد. بهتر است من به خانه او بروم تا با هم درباره مسائل مهم زندگي بيشتر صحبت کنيم. دختر جوان افزود؛ من که به بهروز علاقه مند بودم و به وي اعتماد داشتم نيم ساعت بعد از اين مکالمه، خودم را به خانه بهروز رساندم. در آنجا بود که وي به زور مرا مورد آزار قرار داد و يکي از دوستانش نيز که در خانه پنهان شده بود به من تعرض کرد. آن دو به خواهش هاي من هيچ اعتنايي نکردند. من از نظر روحي به شدت آشفته بودم و بعد از آن روز يک لحظه هم آرامش نداشتم و موضوعي که خشم مرا بيشتر مي کرد اين بود که بهروز ديگر به تلفن هايم جواب نمي داد. فرحناز در ادامه حرف هايش گفت؛ به شدت افسرده شده بودم. اول به فکر خودکشي افتادم اما بعد پشيمان شدم. حدود ساعت 20 امروز- روز حادثه- يک شيشه اسيد تهيه کردم و به کوچه محل زندگي بهروز رفتم. چند دقيقه يي کشيک کشيدم تا او از خانه بيرون آمد. صدايش کردم، به طرفش رفتم و اسيد را روي سر و صورتش ريختم اما از اين کارم پشيمان هستم و اميدوارم اتفاقي براي او نيفتد و زنده بماند. بعد از اظهارات فرحناز وي بازداشت و مشخص شد بهروز در بيمارستان بستري شده و تحت مداوا قرار گرفته است. در حالي که تحقيقات پيرامون اين حادثه ادامه دارد سرهنگ حسين قياسي کارشناس اجتماعي معاونت اجتماعي پليس خراسان رضوي با هشدار به دختران جوان گفت؛ هدف بيشتر دوستي هاي خياباني سوءاستفاده و رسيدن به تمايلات نفساني است. در اين بين دختران به خاطر قوي بودن زمينه عاطفي افکار و احساسات شان خيلي زود فريب مي خورند و با دلبستگي هيجاني براي خود مشکلاتي به وجود مي آورند. وي افزود؛ در اين گونه ماجراها متاسفانه دختران مشکل به وجودآمده را کمتر با خانواده مطرح مي کنند و دچار نوعي افسردگي و سرخوردگي مي شوند و اين آسيب پس از حادثه باعث مي شود آنان درصدد صدمه زدن به خود يا طرف مقابل شان باشند. به همين خاطر به دختران جوان توصيه مي شود از دوستي هاي خياباني پرهيز کنند و در هر کاري با مشورت والدين خود آگاهانه و عقلاني تصميم بگيرند.

در اين ماه براي من ودوستاني كه كارشون گيره دعا كنيد

                                                                                                 التماس دعا

a.s
 
نظر سبزتون يادتون نره

هميشه سبز باشيد مراقب خودتون باشيد              



نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 توسط a.s
قالب وبلاگ